حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
523
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
عبد الرحمن فاصر 300 - 350 عبد الرحمن نوهء عبد الله بود ، پدرش محمد بدست عبد الله كشته شده بود كه مطرف برادرش بسعايت پيش پدر گفته بود كه محمد سر قيام دارد و در خلافت طمع بسته است ، عبد الله نيز بىتحقيق پسر را بكشت در آن وقت عبد الرحمن بيست روزه بود و چون عبد الله از غفلت بازآمد از قتل پسر سخت پشيمان شد و عبد الرحمن را عزيز داشت و بقصر برد و در تربيت وى بكوشيد و او را بر فرزندان خويش مقدم داشت . عبد الرحمن در قصر خلافت تربيت نكو يافت و از علوم زمان بهره گرفت و فلسفه آموخت ، عبد الله مهر خلافت را به دو سپرد و مردم اينرا دليل احترام او شمردند و بدانستند كه از پس عبد الله خلافت از او خواهد بود ، بعلاوه در ايام عيد و در مجالس تشريفاتى و سان سپاه غالبا عبد الرحمن به نيابت عبد الله ميرفت و عملا بعضى كارها بدست او بود و چون بسال 300 عبد الله بمرد بزرگان دولت و سران سپاه عبد الرحمن را بخلافت برداشتند و با او بيعت كردند و لقب ناصر دادند و هيچكس از خاندان اموى با خلافت وى مخالفت نكرد . در اين هنگام عبد الرحمن بيست و دو سال داشت و چون مردم قصر و اهل قرطبه از پيش ، بزرگوارى و هوشمندى وى را آزموده بودند از خلافتش سخت خرسند شدند . عبد الرحمن كشورى آشفته داشت و بيست و چند سال در راه امن و انتظام آن بكوشيد تا سركشان را از پيش برداشت و قوت خلافت را بازآورد . از همان آغاز كار خليفه جديد سركشان را باطاعت دعوت كرد ، گروههاى راهزن را كه نظم راهها را مختل كرده بودند از ميان برداشت و امنيت را بازآورد و مردم كه ديدند خليفه پيشاپيش سپاه بهر سو روان است از جان مطيع وى شدند و همه ولايتها بقدرت او گردن نهادند ، روش عبد الرحمن بسيار مدبرانه بود هر يك از شورشيان كه از قلعه خويش فرود ميآمد پاداش نيكو مييافت و كرم و احترام ميديد بدينسان بسيارى شورشيان كه قدرت خليفه